گزارشِ چند مرگ/تحلیلی بر موجِ خودکشی های اعتراضیِ اخیر

فیروزآباد. هفتمِ بهمن ۱۳۹۷:

سید کمال علوی فرماندار فیروزآباد در فرمانداری اظهار داشت: در ساعت ۱۲:۵۲ امروز ستوان یکم مهدی مردانی با استفاده از سلاح نظامی کلاشینکف در مقابل ساختمان اداری این فرمانداری اقدام به خودکشی کرد.

هشتگرد. دهم بهمن ۹۷:

تصویر نشان می دهد. راننده ای تاکسی از اتومبیل خود پیاده می شود. با سلاح ژ۳ سمتی را که از تصویر خارج است به رگبار می بندد. گویا ساختمانِ شهرداری است. با تمام شدنِ گلوله درِ ماشین را باز می کند و پشتِ فرمان می

نشیند. حرکت نمی کند. تا عده ای مامور و نگهبان به حسابش برسند.

تهران. ایستگاه سعدی. ششم بهمن ۹۷:

سرهنگ جلیلیان: ساعت ۱۷:۴۵ امروز مرد ۲۵ ساله ای که دچار توهم بود در ایستگاه مترو سعدی خود را جلوی قطار انداخت.

خبرها حاکی اند مرد دیگری نیز ظاهرا برای نجات آن شخص به داخل ریل رفت اما قطار با هر دو برخورد کرد و هر دو درجا مردند.

خوزستان. موجِ خودسوزی ها:

مدیر فوریت های پزشکی خوزستان:  هفته ای حداقل ۵-۶ خودکشی در استان به تایید می رسد.

این ها تنها چند خبر میان انبوهِ اخباراند. خبرهایی که در بوق و کرنا نیز کوبیده نمی شوند. حاشیه هایی بر اخبارِ مهمِ روزانه اند. حاشیه هایی که نباید آن ها را به حادثه های طبیعی و شخصی فرو کاست. چنان که فرماندارِ فیروزآباد

در ادامه گفته بود که بحث خودکشی این مامور شخصی بوده. باید در برابرِ چنین واکنش هایی مقاومت کرد. در عین حال از خاصیتِ خنثی کنندگیِ رسانه ها نیز با خبر بود. موقعیت، بحرانی است. آمارِ خودکشی ها خود گویاست. با

انکار و نشاطِ پوشالی نمی توان به مصافِ موقعیتِ کنونیِ بحران رفت. با هیچ تقلیل و انکاری نمی توان وضعیت را درست دید و تشریح کرد. چنان که باید.

 چند سال پیش تحقیق جامعی در ایران درباره ی خودکشی صورت گرفت. عنوان آن چنین بود: بررسی وضعیت خودکشی های منجر به مرگ در ایران و مقایسه آن با نرخهای جهانی. از یافته های آن تحقیقِ ارزشمند یکی تفاوت در سن

خودکشی در ایران نسبت به آمارهای جهانی بود و دیگری در نوعِ خودکشی. در ایران بیشتر جوان ها خودکشی می کنند و زن های جوان نیز اغلب خودسوزی می کنند. این دو تفاوتِ چشمگیر هشدار دهنده بود. پس از آن تحقیق و با

توجه به هشداری که می دهد آمارها شدت و حدت بیشتری پیدا کرده اند. با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود. هر چه بر طبلِ نشاطی دروغین کوبیده شود وضعیتِ بغرنجِ اجتماعی و روانی تغییر نمی کند. خوسوزی و خودکشی با

سلاح گرم در ملاعام را علاوه بر تجربه ی ناکامی و درون ریزیِ پرخاشگری ناشی از آن باید سندی اعتراضی در برابرِ یک اجتماع دانست، اجتماعی خواب زده و سیاستی که اجتماعی خواب زده را تشویق می کند.

چنان که در خبرها آمده مهدی مردانی چند ماهی بیشتر نمانده بود تا بازنشست شود. فرماندارِ فیروز باد ناشیانه خواسته مرگِ او را به افسردگیِ شخصی اش بکاهد. توجیه روان شناسیِ شخصی عموما تقلیل گر و در راستای سیاستِ

مسلط است. حال که خودکشی مسلحانه ی یک مامور پلیس در برابر فرمانداری چگونه می تواند یک مساله ی شخصی باشد؟ همانطور که خودسوزی های زنان جوان متاهل در ایلامِ به نظر آرام چیزهایی را افشا می کنند و موجِ

خودسوزی ها در خوزستان نیز بر همین گونه است، خودکشی مهدی مردانی هم بر التهابِ دوران سنجه می گذارد. این گونه مرگ ها را نمی شود به دلایل شخصی کاست. متهم اینجا کسانِ دیگری اند. خود نیز می دانند و برای همین

سعی در وارونه جلوه دادنِ مسائل دارند. با این همه وجدانِ عمومی نسبت به این وقایع بی حس شده است. انبوه خبرهای بی ترتیب در یک دیگر فرو رفته اند و وجدانِ فردی و عمومی را منکوب کرده اند. در این راستا رسانه های

جمعی کارکردِ خود را از دست داده اند و در جهتِ مخالف عمل می کنند. آن ها با هر گرایشِ تند و خنثای سیاسی اغلب در سیاست زدگی و سیاست زدایی جوامع دخیل اند. با این وضعیت چه می توان کرد؟ نمی دانم. تنها می دانم که

التهاب را باید از درون سنجید. باید از تقلیل حادثه کاست و به تشریح موقعیتی که در آن گرفتاریم پرداخت. تا مرگِ مهدی مردانی نه حاشیه ای بر خبرها و نه داده ای میان انبوهِ داده ها که حادثه ای زنده در دلِ موقعیتی بحرانی باشد

که همه در آن دست و پا می زنیم.