چهره خشن فقر در ایران

فقر از جمله پی‌آمدهای ناگوار اقتصادهای بی‌سروسامان است که می‌تواند یک جامعه را به سمت هرج‌ومرج در مناسبات اجتماعی، فرهنگی و امنیتی سوق دهد. ایران با وجود ثروت‌های سرشاری که در اختیار دارد، با چهره خشن فقر و فلاکت دست‌وپنجه نرم می‌کند و این پدیده‌ی رو به گسترش، کشور را به سمت هرج‌ومرج و جامعه را به سوی زوال اخلاقی کشانده است.

به گزارش «شبکه آزادی» مظاهر فقر را در هر جای کشور می‌توان مشاهده کرد؛ از زنان و مردان مسنی که در پی یافتن غذا، نصف بدن خود را در سطل زباله فرو می‌برند تا کودکانی که از تحصیل محروم‌اند و سر چهارراه‌ها دست‌فروشی می‌کنند. طی یک دهه گذشته پدیده فقر در ایران ابعاد تازه‌تری پیدا کرده و میلیون‌ها نفر از طبقه متوسط را بلعیده است.

طی این‌ یک دهه نقش جمهوری اسلامی در گسترش شعاع و عمق فقر در ایران بسیار پررنگ بوده است. رژیم آخوندی اگرچه با شعار حمایت از «مستضعفان» و «محرومان» کنترل کشور را در انقلاب ۵۷ به دست گرفت؛ اما در حوزه توزیع درآمدها و کاهش فقر به شدت ضعیف عمل کرده است؛ به‌گونه‌ای که علی خامنه‌ای نیز بهمن‌ماه ۱۳۹۶ اذعان کرد که «در زمینه عدالت اقرار می‌کنیم که عقب مانده‌ایم و باید از خدا و مردم عذرخواهی کنیم.»

علل فقر و فلاکت در ایران

اگرچه علل فقر یکی دوتا نیست و می‌توان دلایل زیادی را برای تبیین نحوه پیدایش آن برشمرد؛ اما در یک جمله می‌توان گفت ریشه فقر و فلاکت مردم ایران در سیاست‌های غلط داخلی و خارجی، سوءمدیریت و فساد در جمهوری اسلامی نهفته است. شاید هیچ حکومتی را در دنیا نتوان یافت که طی چهل سال حدود ۴۰ میلیارد بشکه نفت فروخته باشد و مردمش همچنان به نان شب محتاج باشند.

رژیم ایران طی حیات ۴۰ ساله خود، نه‌تنها سرمایه‌های کشور را به نابودی کشانده، بلکه از فراهم آمدن زمینه‌های یک اقتصاد سالم و قوی هم جلوگیری کرده است. ساختن یک اقتصاد قدرتمند که بتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد ملزوماتی دارد که پایبندی به آن اجتناب‌ناپذیر است. کمتر اقتصادی را می‌توان یافت که بدون تکیه بر بخش خصوصی توانمند، بتواند برای مردم به اندازه کافی شغل ایجاد کند. رژیم ایران همواره اقتصاد کشور را در کنترل کامل خود داشته و از اینکه بخش خصوصی پا بگیرد، هراس داشته است.

مشخص نیست جمهوری اسلامی از کدام مکتب اقتصادی پیروی می‌کند؛ اما بسیاری از بخش‌های اقتصادی مانند صنایع مادر، صنعت خودروسازی، فولاد، آلومینیوم، معادن، پتروشیمی، واردات، صادرات و… را در اختیار خود دارد و اجازه بروز و ظهور یک بخش خصوصی توانمند که بتواند کارها را با بهره‌وری بالا به انجام برساند، نمی‌دهد.

رژیم ایران از نظر اقتصادی بسیار چاق است و از اینکه کارها را به بخش خصوصی واگذار کند، هراس وافری دارد؛ البته نباید فراموش کرد که آنچه طی ۱۳ سال گذشته تحت عنوان «خصوصی‌سازی» انجام شده است به جز ظهور بخش شبه‌دولتی، خسارت به ثروت‌های ملی و فساد گسترده، چیز دیگری نبوده است.

واگذار نکردن کارها به بخش خصوصی، هزینه‌های جاری رژیم را هرسال افزایش داده و به همین دلیل مشاهده می‌شود که موضوع مهمِ رفاه عمومی جایگاه خاصی در بودجه‌های سنواتی ندارد. علاوه بر این، ازآنجاکه رژیم ایران برای اداره امور خود نیازمند هزینه‌های فراوانی است، هرسال با کسری بودجه مواجه می‌شود و رو به خلق نقدینگی می‌آورد؛ بنابراین، نتیجه این کسری‌های مالی، تورم‌های سرسام‌آور و کاهش ارزش ریال است. آمارها نشان می‌دهند مردم ایران طی ۲۰ سال گذشته به طور متوسط با نرخ تورم ۲۲ درصدی مواجه بوده‌اند؛ مسئله‌ای که باعث کاهش قدرت خرید آن‌ها شده و فقر و فلاکت را گسترش داده است.

جمهوری اسلامی به دلیل سیاست‌های رانت‌محورانه خود، علاوه بر اینکه در توزیع درآمدهای نفتی و مالیاتی با شکست مواجه شده و یک شکاف طبقاتی عمیق را به وجود آورده است، بخش تولید را هم به دلیل سیاست‌های نامناسب تجاری و ارزی خود به زوال کشیده و میلیون‌ها جوان بیکار را روی دست جامعه گذاشته است. درحالی‌که می‌شد با مدیریت واردات و سیاست‌های ارزیِ صحیح، از تعطیلی بنگاه‌های تولیدی جلوگیری کرد و مانع بیکاری و فقر میلیون‌ها نفر از مردم شد.

بااین‌حال، در نقاط دیگری هم می‌توان ریشه‌های فقر و محرومیت مردم ایران را جست‌وجو کرد؛ برای مثال، سیاست‌های اشتباه در حوزه روابط بین‌الملل، تحریم‌های خارجی، ناتوانی رژیم در جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی، فساد گسترده در دستگاه‌های حکومتی، نبود استراتژی توسعه صنعتی و نبود اراده برای توسعه اقتصادی در جمهوری اسلامی از دیگر دلایل فقر و رنج مردم ایران به شمار می‌آیند.

مجتبی احمدی