دوگانه ترامپ – بایدن؛ آیا برای ایران مهم است چه کسی وارد کاخ سفید می‌شود؟

«ظالمانه، بی‌رحمانه‌ و خشن»؛ این توصیف معاون اول رئیس‌جمهوری ایران از تحریم‌های آمریکا است. اسحاق جهانگیری ضمناً گفته به خاطر منافع ملی نمی‌تواند از آثار تحریم‌ها صحبت کند؛ اما حتی بدون توضیح او هم می‌توان فهمید که فشار حداکثری آمریکا خوب کار کرده و رمقی برای آیت‌الله‌های حاکم بر ایران نگذاشته است.

مهم‌ترین نقطه‌ بروز و ظهور اثر تحریم‌ها در میزان درآمدهای ارزی جمهوری اسلامی قابل مشاهده است. خزانه ارزی بانک مرکزی بر اثر تحریم نفتی خالی شده و این نهاد حکومتی طی هفته‌های گذشته نرخ دلار را تا ۲۶۰۰۰ هزار تومان افزایش داد. بانک مرکزی پس از اینکه حجم بالایی از اسکناس‌های ارزی خود را در بازار آزاد به این قیمت گزاف فروخت، نرخ را تا ۲۱۰۰۰ هزار تومان هم کاهش داد و حالا در حال خرید همان اسکناس‌ها به قیمت پایین است؛ این روشی مطمئن برای جمع‌آوری ریال و جبران بخشی از کسری بودجه محسوب می‌شود.

اما رژیم ایران تا کجا می‌تواند با چنین ترفندهایی در برابر تحریم‌های به گفته جهانگیری «خشنِ» دولت دونالد ترامپ دوام بیاورد؟ آیا علی خامنه‌ای قادر است تا آبان امسال تحمل کند به امید اینکه «جو بایدن» دموکرات را در کاخ سفید ببیند یا اینکه فشارها به حدی سنگینی می‌کند که تا قبل از انتخابات آمریکا، رژیم ایران دیپلمات‌های خود را راهی مذاکرات خواهد کرد؟

شاید هیچ تحلیلگری نتواند با اطمینان پاسخ این سؤالات را بدهد؛ اما می‌توان حدس زد که علی خامنه‌ای امید بسیاری به بایدن بسته و با توجه به نظرسنجی‌ها گمان می‌کند اگر تا آبان امسال فشارها را تحمل کند، او رئیس‌جمهوری بعدی آمریکا خواهد بود.

رژیم ایران خاطرات قشنگی از دموکرات‌های آمریکا دارد؛ چه آن زمان که جیمی کارتر به پدید آمدن حیات سیاسی‌اش کمک کرد و چه زمانی که باراک اوباما ۱۵۰ میلیارد دلار به همراه دیگر امتیازهای شیرین در توافق هسته‌ای تقدیمش کرد.

حالا هم چشم خامنه‌ای به دستان بایدنِ چپگرا دوخته شده که شاید او نجات‌دهنده جمهوری اسلامی از باتلاق تحریم‌های خشن باشد؛ هرچند آنتونی بلینکن، مشاور ارشد او صراحتاً گفته است «در صورت پیروزی در انتخابات، همه تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی را حفظ می‌کنیم.»

اما در صورت پیروزی ترامپ یا بایدن در انتخابات ۲۰۲۰ دو سناریوی متفاوت را می‌توان متصور شد. در سناریوی اول، اگر ترامپ برنده شود رژیم ایران کار به مراتب سخت‌تری دارد؛ چنانکه خود ترامپ هم چندی پیش اعلام کرد که اگر در انتخابات پیروز شود «ایران هزینه سنگینی برای توافق خواهد پرداخت.» پیروزی ترامپ به مثابه تضعیف موضع جمهوری اسلامی و منفی‌ترشدن همه چشم‌اندازها و شاخص‌های اقتصادی ایران خواهد بود. شاید آن موقع بتوان دلار ۳۰ تا ۳۵ هزار تومانی را هم به چشم دید.

در واقع اگر ترامپ بازهم رئیس‌جمهوری آمریکا شود و جمهوری اسلامی در برابر تحریم‌ها دست‌ها را به نشانه تسلیم بالا ببرد، شاهد خواهیم بود که این رژیم در مذاکرات امتیازهای بسیار بزرگی را به ترامپ خواهد داد. شاید امتیازهایی مانند آنچه در توافق «سعدآباد» به غرب داده شد؛ تخته کردن درهای سایت‌های هسته‌ای! و احتمالاً عقب‌نشینی از آنچه مقامات جمهوری اسلامی «عمق استراتژیک» می‌خوانند. به‌هرروی، پیروزی دوباره ترامپ باعث می‌شود آب خوش از گلوی خامنه‌ای پایین نرود.

می‌رسیم به سناریوی دوم که در آن جو بایدن پیروز انتخابات است؛ دموکرات‌ها در سند چشم‌انداز ۸۰ صفحه‌ای  خود برای سال ۲۰۲۰ صراحتاً خواهان بازگشت به توافق هسته‌ای با رژیم ایران شده‌اند و تصریح کرده‌اند که در مواجهه با آیت‌الله‌های حاکم بر ایران باید از درِ دیپلماسی وارد شد؛ بنابراین، در صورت ورود بایدن به کاخ سفید شاهد آغاز مذاکرات پنهانی میان دیپلمات‌های جمهوری اسلامی و آمریکا خواهیم بود و پس از آن، مذاکرات میان دو طرف علنی خواهد شد؛ یعنی همان ماجرای سال ۱۳۹۲ خورشیدی که در عمان و بعداً در لوزان سوئیس روی داد.

تفاوت اینجاست که بایدن نسخه ضعیف‌تری از باراک اوباما به نظر می‌رسد. او علاقه فراوانی به اثبات ویژگی‌های برجام دارد؛ چراکه این توافق زمانی امضا شد که او معاون اول اوباما بود و نقش پررنگی در اتخاذ سیاست‌های این رئیس‌جمهوری دموکرات داشت.

به‌هرروی، احتمال اینکه بایدن به توافق بازگردد بسیار زیاد است؛ اما او هم فرد کهنه‌کاری در سیاست است و می‌داند چگونه با امثال علی خامنه‌ای وارد دادوستد سیاسی – اقتصادی شود که آمریکا ضرر نکند. بایدن یک اهرم فشار و امتیاز ویژه به نام تحریم‌ها را در دست دارد؛ تحریم‌هایی که ترامپ برقرار کرده و می‌تواند به عنوان برگ برنده سر میز مذاکرات با رژیم ایران از آن به خوبی استفاده شود.

اما با بازگشت آمریکای جو بایدن به برجام، اوضاع جمهوری اسلامی تا حدودی به صورت موقت بهبود پیدا می‌کند و اقتصاد ایران هم از فاز رشد منفی خارج خواهد شد ولی این رژیم با بحران‌هایی فراتر از تورم، رشد منفی تولید ناخالص داخلی و قطع درآمدهای نفتی مواجه است.

مهم‌ترین مسئله جمهوری اسلامی، بحران مشروعیت است. پس از انقلاب ۵۷ این رژیم بدترین دوران خود را به لحاظ مشروعیت سیاسی و مقبولیت در جامعه تجربه می‌کند. سوء مدیریت، فساد گسترده و ناکارآمدی جمهوری اسلامی باعث سرخوردگی انقلابیون و پشت کردن بسیاری از مردم به این رژیم شده و دستگاه ولایت‌فقیه حتی بخش قابل توجهی از پایگاه اجتماعی سنتی خودش را هم از دست داده است.

خامنه‌ای و هم‌قطاران او اگر در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت هم بتوانند مشکلاتشان را با آمریکا حل کنند و از فاز تنش و تحریم خارج شوند، با صدها معضل، مشکل و بحران داخلی روبه‌رو هستند که هرکدام از آن‌ها می‌تواند تمامیت جمهوری اسلامی را از پای درآورد؛ بنابراین، در یک افق بلندمدت و نگاهی خردمندانه، هیچ تفاوتی میان دوگانه ترامپ – باید وجود ندارد.

مجتبی احمدی | تلویزیون آزادی