هر چند دانشگاه به عنوان یک نهاد، همواره با اعضا و اجزای آن که دانشگاهیان هستند، شناخته شده است اما دانشگاه خود به‌طورمستقل حقوقی دارد. دانشگاه حق دارد به آن رسالتی که برآن آمده استوار ماند. دانشگاه حق دارد جایگاهش حفظ شود. دانشگاه حق دارد مستقل باشد و بر خلاف جریان دولت ها و حکومت ها راه راستی را از مسیر درست آن پیدا کند، بیازماید و بیاموزد.

دانشگاه می‌تواند تمام آنچه که مردان سیاست در قالب مصلحت‌ها و سیاست‌اندیشی ها می‌آفرینند به سنجه دانش و به دادگاه خرد بکشاند؛ پس دانشگاه حق دارد دانشگاه باشد و دانشگاه بماند. تلخی تبعید اجباری استادان بزرگ از دانشگاه‌ها در قالب بازنشستگی اجباری، هنوز در کام دانشگاهیان باقیست. هنوز پس از گذشت چندین سال دانشگاه بورسیه های غیر قانونی را فراموش نمی‌کند. دانشگاه ستاره و برچسب چسباندن بر صاحبانش که دانشجویانند را فراموش نمی کند. دانشگاه از حبس فرزندانش برای خواستن و مطالبه گری نمی‌گذرد. در این دوره که حافظه ها کوتاه شده، دانشگاه یادش مانده و می ماند که چگونه عده ای شایسته را با بازنشستگی اجباری از آن دور ساختند و چگونه عده‌ای ناشایست را با بورسیه های غیر قانونی بدان نزدیک . آری بورسیه های غیر قانونی فارغ از اختلافات بر سر تعداد آنکه چه ۷۰۰ باشد و چه ۱۰۰۰و چه ۳۰۰۰ و حتی چه آنکه یک نفر، امری بود که همچون بسیاری امور هیچ‌گاه گزارشی به جامعه در خصوص آن به مردم ارائه نشد و بسته ماند تا کش پیدا نکند.

اما گویی تنها گفتمان انتقاد بر آن کش پیدا نکرده اما خود آن زنده و مستدام است. کسانی که سودای آن را بر سر دارند که دانشگاه ، دانشگاه نباشد به خاطر داشته باشند که دانشجو ، دانشجو خواهد ماند و شاید بتوانند دانشگاهیان را به جبر بازنشسته کنند اما دانشگاهیان باز نخواهند‌نشست.