جانم از اشک تر شده است
برای روح بلند ماموستا ربیعی

روزی در یک صبح آرام، چیزی بود که دلم گواهی خبری را می داد.گویی بر لب همه اشیا عالم ،حرفی برای گفتن بی قراری می کند.
در چهره آرام و زلال آسمان سایه ناپیدای رازی افتاده است. چنین می نمود که همه چیز در انتظار گنگی دقیقه شماری می کند، اما در آرامشی آنچنان عظیم که جاودان می نمود،هیچ حادثه یی را باور نمی توانستم کرد.
گویی پرنده یی غیبی در حنجره اش می نالد، حرف می زد و من صدای سایش بالهای کبوتری هراسان را در آرامش گنگ مغرب می شنیدم. حرف می زد و من که تمام حضورم مخاطبش شده بود،گویی می نالد.
سخنش همچون دم مغان زمزمه موبدان،اوراد ساحران دلم را خبر می کرد و من های های گریه را در نهان خویش خاموش می شنیدم.
او سخن می گفت و من اندک اندک فروغ آتشناک و بی قرار وی را احساس می کردم.خاموش شد ومن احساس کردم که چندان در خویش پنهان گریسته ام که جانم از اشک ترشده است و غبار آرامش از دیوارهای قلبم شسته است.
نجیب بود و آرام می نشست وبه سخنان دیگران گوش می داد اما وقتی زبان می گشود،دیگران همه گوش می شدند وسخنان دلنشین او در جان عطشناک خلایق می فتاد.
راههای تازه در افق تاریکی می گشود وبرای اصلاح کوه صبر بود و راههای متنوع ابداع می کرد و قوت اخلاق به دیگران ارزانی می داشت.
افسوس که بهار عمرش به خزان گرایید و به سوی دوست شتافت و دشنه شب پرستان وجود نازنین اش را از ما گرفت اما یاد،نام و راه و منش او هماره جاری ست.

روزها گر رفت رو باک نیست
تو بمان آنکه چون تو پاک نیست
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
 ۲۳ سال از آن غروب دلتنگ پاییزی می گذرد؛ قاب عکس ماموستا هنوز روی طاقچه است و عایشه خانم‌مفاخری همسر ماموستا چشم به آن می دوزد و از آن روزها و این روزها می گوید.آن روزهای سخت آذر ۱۳۷۵ که تنها تکیه گاهش قربانی جهل پرستان شد و او را با دخترش اسما تنها گذاشت.پیگیری ها و شکایت او از آمران و عاملان قتل ماموستا هنوز به نتیجه نرسیده و پرسش های بی پاسخی که هنوز خاک می خورد.این روزهای عایشه خانم با یاد و خاطرات ماموستا می گذرد و هر سال در سالیاد قتل او بر سر مزارش گل های سرخ و سفید می گذارد.حسرت بر دل می گوید:” ای کاش بودی و تکیه گاه این روزهای مردم می شدی.”حسرت های عایشه خانم تمامی ندارد و هر سال این خاطره تلخ زنده می شود و جای خالی ماموستا بیشتر از پیش احساس می شود.
ماموستا محمد ربیعی از قربانیان قتل های زنجیره ای در آذر ۱۳۷۵ در کرماشان بود.

اجلال قوامی