تو تنها قربانی شکنجه نیستی! تقدیرنامه شجاعانه گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی به اسماعیل بخشی

گوهر عشقی مادر ستار بهشتی کارگری که در زیر شنکجه بازجویان جان باخت، در نامه‌ای ستایشگرانه‌ از اسماعیل بخشی ، نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه به خاطر افشاگری علیه شکنجه، تقدیر به عمل آورده است. گوهر عشقی مادر ستار بهشتی نامه خود را چنین آغاز کرده است:

«پسرم اسماعیل بخشی عزیزم!

پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود. خبر شکنجه‌ات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم می‌خواستم به دیدارت بیایم؛ اما، کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانم را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.

پسرم! می‌دانم که به بی‌رحمانه‌ترین شکل و به غیرانسانی‌ترین روش، حقوق اولیه‌ات را زیر پا گذاشتند؛ می‌دانم برای سوال درباره سفره‌ی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند. می‌دانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند؛ می‌دانم شعارهای حمایت از پابرهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهان‌شان را بستند؛ می‌دانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفره‌ی خالی مساوی است با آماجی از تهمت‌ها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.

پسرم! می‌دانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک می‌کنم بر چگونگی نواختن‌شان بر صورتت تا سپیدی رویت را با بی‌حیایی‌شان رنگین کنند. همه این‌ها را می‌دانم و می‌دانیم و می‌دانند؛ اما افسوس و دریغ…»

حاکمان ایران به جای فشردن دستان پینه بسته کارگران،تمام تلاش‌شان این است که با شکنجه، به بقای ننگین خود ادامه دهند.

مادر ستار بهشتی در ادامه نامه خود به اسماعیل بخشی نماینده کارگران نیشکر هفت تپه ضمن تشبیه رفتار این حکومت به مغول‌ و استفاده از ارعاب و زندان و شکنجه و قتل برای ایجاد خفقان و ادامه حیات این حکومت می‌نویسد:

«به جای این‌که مدال استقامت و شرافت را بر گردن کارگران و تهیدستان بیندازند، آنها را زیر شکنجه‌های وحشیانه‌شان به مانند ستارم به قتل می‌رسانند و یا اگر در اثر فشار افکار عمومی مجبور به زنده نگاه داشتنش شوند، چنان رفتاری می‌کنند که با تو فرزندم کردند. همه اینها در حالی است که دزدان و غارتگران آزادانه کمر به نابودی مردم و وطن‌مان بستند.

به جای این‌که تلاش کنند تا مقابل آنها بایستند تا حداقل با جلوگیری از یک اختلاس و دزدی بتوانند جلوی شکسته شدن استخوان کارگری را بگیرند. به جای این‌که دستان پینه بسته کارگران را به گرمی بفشارند و دل شکسته‌شان را گرامی بدارند، تمام تلاش‌شان این است که با هیاهو و اتهام‌زنی، تهدید، شکنجه، توهین و تحقیر به رفتار و بقای ننگین خود ادامه دهند.

صد حیف که حاکمان این کشور نکبت‌زده بجای حمایت از کارگران که همواره شعارش لق لقه زبان‌‌شان است رفتاری مغول‌وار پیشه کرده و با ارعاب و زندان و شکنجه و قتل، سعی در ایجاد خفقان و تداوم مشی وحشیانه‌شان را دارند تا بدین‌گونه اعتراضات بر حق‌شان را با لطایف الحیل به بن بست برسانند.»

چه انسان‌های شریفی که بخاطر جاری کردن صدای حق و مظلومانه‌شان به زندان‌ها و سیاه‌چاله‌های مخوف افتادند و آرامش و امنیت و حتی جان‌شان را نیز از دست دادند.

خانم گوهر عشقی نامه‌اش به اسماعیل بخشی را اینچنین ادامه می‌دهد: «پسرم! تو تنها قربانی شکنجه نبودی و نیستی، اولین نبودی و آخرین هم نخواهی بود…. چه انسان‌های شریفی که بخاطر جاری کردن صدای حق و مظلومانه‌شان به زندان‌ها و سیاه‌چاله‌های مخوف افتادند و آرامش و امنیت و حتی جان‌شان را نیز از دست دادند. فرزندم تو تنها نیستی؛ … یقین بدان که این مادر داغدیده و فرتوت در کنار توست و با همین نوشته به حاکمان بی‌لیاقت هشدار می‌دهم؛ شما ستار مرا گرفتید آگاه باشید و بدانید که همه کارگران مظلوم فرزندان من هستند؛ تا جان در بدن دارم حامی تک تک‌شان خواهم بود. درود خدا بر تو که آزادگی را به بند‌گی و سکوت ترجیح دادی!»

گوهر عشقی در پایان نامه‌اش به اسماعیل بخشی نوشته است: «اسماعیل عزیزم! برای تو که صدای حقانیت و مظلومیت طبقه شریف کارگر شده‌ای، آرزوی تندرستی دارم و امیدوارم تک تک جامعه کارگران زحمت‌کش و ستمدیده همراه و همیارت باشند.»

مادر پیرت…