باتلاق بحران‌ها؛ همه می‌پرسند آخرش چه می‌شود؟ (بخش دوم)

ایران مانند دیگ بزرگی است که رژیم حاکم بر آن، چندین و چند نوع مواد داخلش ریخته تا آشی برای مردم بپزد. حالا این آش، پخته شده و هیچ‌کس نمی‌تواند نخود، لوبیا، رشته، سبزی، ادویه، روغن و… آن را از یکدیگر جدا و بررسی کند. این آشِ جا افتاده همان بحران کنونی است که مواد لازمش را صدها مشکل ریزودرشت و معضل داخلی و خارجی تشکیل می‌دهند. رژیم تلاش می‌کند صرفاً تحریم‌های آمریکا را علت به وجود آمدن این بحران معرفی کند، حال اینکه در درجه اول این سوء مدیریت نهادها و ساختارهای فاسد جمهوری اسلامی است که یک لبه تیغ این بحران را تشکیل می‌دهد. لبه تیز دیگر این بحران، تحریم‌هایی هستند که به دلیل فعالیت‌های تروریستی جمهوری اسلامی در منطقه و لجبازی‌های سیاسی این رژیم وضع ‌شده است؛ به‌بیان‌دیگر، اگر علت نیمی از مشکلات کنونی را تحریم‌ها بدانیم، بازهم باید انگشت اشاره را به سمت رژیم گرفت و بیت رهبری و سپاه تروریستی پاسداران را پاسخگو دانست.

به گزارش «تلویزیون آزادی» تحریم‌های آمریکا، سوء مدیریت در نهادهای حاکمیتی و ناکارآمدی ساختارهای سیاسی و اقتصادی یک نوع بی اطمینانی از آینده را در کشور به وجود آورده است که اصناف، اقشار اجتماعی و گروه‌ها حتی توانایی پیش‌بینی شرایط فردا را هم ندارند، چه رسد به اینکه برای زندگی و کسب‌وکار خود برنامه‌ای میان‌مدت یا بلندمدت طراحی کنند.

سیاست‌های مبتنی بر ایدئولوژی شیعه‌گری و رویکردهای ناسازگار حکومت با واقعیت‌ها چه در امور داخلی و چه در امور خارجی، کشور را روی هوا معلق نگه ‌داشته و مردم در حال پرداخت هزینه‌های این بلاتکلیفی هستند. این در حالی است که جامعه محافظ کار ایران هنوز هم حاضر به پرداخت بهای آزادی و رهایی از چنگال استبداد نیست و به همین خاطر به نظاره نشسته است تا ببیند باد کشور را به کدام سو خواهد برد؛ شاید ریشه سؤال «آخرش چه می‌شود» در همین محافظه‌کاری و انفعال نهفته است، کسی چه می‌داند.

پاسخ به پرسش متداول «آخرش چه می‌شود» اگرچه بسیار دشوار است، باید گفت آخرش اتفاق ویژه‌ای نمی‌افتد. اروپایی‌ها که پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای ثابت کردند عملاً کاری برای ایران از دستشان برنمی‌آید. آن‌ها حتی به قول خودشان هم وفادار نبودند و نخواستند که «سازوکار ویژه مالی» خود را برای دور زدن تحریم‌ها به کار بیندازند. روسیه و چین نیز تکلیفشان روشن است؛ این دو کشور نه توانایی کمک به ایران را دارند و نه این اراده در آن‌ها دیده می‌شود؛ هرچند که علی خامنه‌ای و مشاورش بگویند «باید نگاهمان به شرق باشد.»

طی ماه‌های آینده به ویژه در ابتدای سال ۱۴۰۰ با اثر کردن کامل تحریم‌ها بر شریان‌های اقتصادی رژیم، فعالیت بسیاری از کسب‌وکار با اخلال مواجه می‌شوند و شاخص‌های اقتصاد نیز رو به بدتر شدن خواهند گذاشت. نرخ بیکاری و تورم افزایش می‌یابند و رشد اقتصادی و تراز تجارت خارجی نیز منفی‌تر خواهند شد. به قهقرا رفتن همین چهار شاخص اقتصادی کافی است تا ده‌ها مسئله سیاسی-امنیتی و آسیب اجتماعی به وجود آید. واقعیت این است که رژیم چاره‌ای برایش نمانده؛ یا باید تسلیم خواسته‌های آمریکا و اروپا شود و مانند یک کشور عادی رفتار کند یا تسلیم میلیون‌ها گرسنه‌ای شود که جز به براندازی و تغییر رژیم به چیز دیگری فکر نمی‌کنند.

تحریریه تلویزیون آزادی