یادداشتی درباره ی بسترهایی که برای وقوع جنگ مهیا شده است.

جنگ های بزرگ و خانمان سوزی بوده اند که اتفاق کوچکی به مثابه ی جرقه آتش بزرگِ آن را به راه انداخته است. بنابراین با این که می توان با هزار و یک جور تحلیل از غیر منطقی بودنِ آغازِ جنگی تازه در منطقه سخن گفت و منطقِ هر طرفِ درگیر را بر شمرد که چرا آمریکا نمی خواهد و نباید و چرا ایران نباید و نمی خواهد اما نباید از یاد برد که خطر بیخِ گوشمان است و زیرِ سایه ی تهدیدی دایمی نفس می کشیم.

خطر جنگ مستقیم با آمریکا یا در این سال ها رویارویی با عربستان سعودی همیشه کم یا زیاد وجود داشته است. همچنین ذکر این نکته ضروری است که جنگِ نیابتی مدت هاست در جریان است و اگر کینه و نفرت و بغض، عناصر برانگیزاننده ی هر جنگ و جدالی اند، بستری بزرگ سال هاست که از جانب طرفین مهیا گردیده است.

این روزها سوال از امکان وقوع جنگ نه صرفا در تحلیل های تلویزیونی و روزنامه ها که در کوچه و خیابان و خانه ها وردِ زبانِ مردم است. گفته شد که امکان جنگ و پرسش از آن و تهدیدِ آن سال هاست به گوش می رسد اما چه شده که این بار چنین شدتی به خود گرفته است؟ این وضعیت بحرانی با استقرار جنگ افکنده های جدید آمریکا در قطر و اعزام ناو هواپیمابر به آب های خلیج فارس شدت گرفت. همچنین عنوان شد که آمریکا هر حمله ای از طرف متحدان ایران را به حساب ایران خواهد گذاشت. ایران هم تهدید به بستن تنگه ی هرمز کرد و رهبر جمهوری اسلامی بر عدم مذاکره پا فشرد. در ادامه چهار کشتی تجاری در فجیره مورد حمله ی خرابکارانه واقع شدند و متهم اصلی جمهوری اسلامی ایران بود. همچنین حوثی ها مسئولیت حمله به نیروهای عربستانی را بر عهده گرفتند. به این ها باید نگرانی های شدید اروپا را نیز افزود که نتایج سیاست های موجود را جنگی قریب الوقوع دانسته اند.

در ایران همزمان که وزیر خارجه از شیطنت های عده ای جنگ طلب شکایت می کند و تقصیر را بر گردن دشمنان جهموری اسلامی می اندازد عده ای در داخل مسئولیت خرابکاری ها را می پذیرند و آن را ناشی از قدرت جمهوری اسلامی می دانند. در آمریکا هم با وجود سیاست ترامپ مبنا بر عدم دخالت مستقیم در هیچ جنگ تازه ای صدای جنگ طلب ها  و نمایندگان آن ها خیلی بلند این روزها به گوش می رسد.

تاثیر اشتباهات محاسباتی یا اتفاقاتِ ناخواسته را نباید در وقوع هر جنگی نادیده گرفت. شرایطی البته باید مهیا باشد تا جرقه بترکد که شوربختانه چنین شرایطی انگار مهیاست. بسیاری از جناح های مختلف و در میان مردمِ عامیِ کوچه و بازار بنابر وضعیتِ بد اقتصادی و اجتماعی و بن بست های چند سویه ی موجود از هر اخلال در وضعیت موجود و ویرانی به هر قیمتی ( البته اگر قیمتِ آن را درک کنند) حمایت می کنند. در منطقه نیز به دلایل نفرت پراکنی های ایران و عربستان و نیروهای درگیر دیگر که اکثرا تحت حمایت آنان اند وضعیت بغرنج و پیچیده ای به وجود آمده که هر آن ممکن است کنترلِ اوضاع از دست در برود و آن بشود که نباید. بنابر این بدون هیچ اغراقی خطرِ جنگ را باید جدی گرفت و به مقابله ی واقعی با آن در هر سطحی پرداخت. یعنی باید با درک وضعیت موجود و ارائه ی آلترنانیوهای گوناگون و پیگیری آن ها مسیرهای دیگری را نیز پیشِ رو گشود.

در نهایت این که چنان گفته شد با این که به نظر هیچ کدام از طرفین به اجماعی در رابطه با شروع جنگ نرسیده اند اما تهدید و نفرت سایه های سنگینی بر سرمان گردیده اند. جنگ طلب ها چشم هایشان برق می زند و برخی نیز صبر ندارند تا دو صد خرابی بیش از این به بار بیاید. این حجم از نفرت و جنگ خواهی مردم چیزی است که بسیار ترسناک تر از ابرازاتِ این و آن است. جنگی  که به نفعِ هیچ کس نخواهد بوذ اما همه مشتاقانه منتظرِ وقوعِ آن اند