چرخه ی ترویج نفرت در فضای مجازی و خشونت های عریان در خیابان ها

مصطفی قاسمی، طلبه ی همدانی، دوازده ظهر هفتم اردیبهشت از حوزه ی علمیه خارج می شود و چند قدمی بیشتر بر نمی دارد که دو گلوله سر و شکمِ او را نشانه می گیرد. او حتی فرصت نمی کند تا بفهمد که سرنشینان یک خودرو کلاشینکف به دست او را به قتل رسانده اند. جوانِ دیگری به نام بهروز حاجیلو نیز قتلِ او را فورا در صفحه ی اینستاگرام خودش را بر عهده می گیرد. او در استوری اینستاگرام خودش می نویسد: الانم یه آخوندو بدرک واصل کردم. همدان. خیابان شهدا!

همه ی این ماجرا آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصتِ فکر کردن را از همه گرفت. ماجرایی که تنها به یک خبرِ مجازی در دنیای فعالیت های مجازی شبیه است و بس. یعنی جز در پیوند با آن و با اعلام در آن انگار نمی توانست  امکانِ وقوع پیدا کند.

چند روز قبل تر در میدانِ بازی سپاهان و پرسپولیس در تهران طرفداران دو تیم به سختی با یکدیگر و نیروی انتظامی درگیر می شوند. سیصد نفری مصدوم و یکی کشته بر جای می گذارند و به خانه های خود بر می گردند. در فضای مجازی اما همه چیز از قبل شروع شده بود و تا بعد ادامه دارد. انواع و اقسام فحش و تحقیر و تهدید و تنفر و ترس و ارعاب.

این هر دو خبر و بسیار خبرهای دیگری که در حالِ پخش و پلا شدن در گوشه کنار اذهان اند خبر از یک مساله ی مهم می دهند: خشونتِ عریان! خشونتی که افسارگسیخته کسانی بر کسانی بی هیچ نیاز به توجیه روا می دارند. این عدمِ لزوم به توجیه است که مساله را حادتر می کند. این خشونتِ آشکار و فعال قطعا دلایل ریشه دار و ضمنی تری دارد و در بسترِ خاصی در حالِ وقوع و گسترش است. به این خشونت نیز می توان از دریچه های مختلف نگریست. همچنین انواع و اقسام خشونت ها را می توان بر شمرد و دلایل پنهان و آشکارِ آن ها را بررسی نمود. نگارنده اما در اینجا صرفا به دنبال یک تذکر و براگخیتنِ توجه به یک مساله است. این که چطور خشونت پراکنی های کلامی در فضای مجازی و روا داشتن هر گونه ترویجِ نفرتِ برحق می تواند مستقیما یا ضمنا به خشونت های فیزیکی و عریان در خیابان ها و کوچه ها بینجامد.

این وضعیت اما بیش از همه برآمده از ساختارهای اجتماعی و تبعیض های ساختاری است. زبانی که جز بر مدارِ دشنام نچرخیده بلاگردان نخواهد بود. آن وقت که در مدرسه ها کودکان را به بند می کشند، به آن ها آرزوی مرگ برای دیگری را یاد می دهند و عرصه را بر آن ها تنگ می گردانند همین کودکان عاقبت با ناظمان خود جز با تلخی و دق دل سخنی نمی توانند بگویند. اما به نظر بسیاری باید تعیین مرز کنند. زخم های خود را بر ملا گردانند و از آن ها و از نفرت هایشان سخن بگویند و آن را به عرصه ای برای اندیشیدن و باز اندیشیدن تبدیل کنند. باید تکلیف خود را با اشاعه ی نفرتِ برحق مشخص کنند. باید درباره ی آن حرف بزنند. این چرخه وگرنه همچنان ادامه خواهد داشت.

این نقدی است که مختص به گروهِ خاصی نیست و همه ی فعالان فضای مجازی را در بر می گیرد. فضای مجازی فارسی زبان ها به طرق مختلف به روی انواع تحقیر ها و ترویجِ نفرت باز است. نفرتی که هر گروهی نسبت به مخالفِ خود روا می داند. نفرتی که ایرانی ها را بین خودشان به انواع و اقسامِ دیگری ها تبدیل کرده است. هر مساله ای نیز از آن انباشته است. از کل کل های فوتبالی تا حجاب اجباری. نفرتی که از هر کداممان موجوداتی در آستانه ی انفجار ساخته است. آخوندِ جوانی که در محله های حاشیه ای شهر همدان زندگی می کند قربانیِ همین نفرتِ نمادین از جامه ی خود می شود. نفرتی که آدم ها را به نمادهای قابل اشاره فروکاسته و زبان را به محملِ انواع و اقسامِ سرریزِ سرکوب شده ها تبدیل نموده است. این نفرت پراکنی افسارگسیخته ای که دامن گیرِ همه ی گروه ها گردیده عاقبت تمام این مملکت را به جوبارهای خون فرو خواهد کاست و کلامی جز زبانی بریده باقی نخواهد گذاشت.