در کمال خونسردی…

نظامی که فرزندان خود را می بلعد

ظهر دیروز بود که خبر قتل همسر دوم شهردار سابق تهران همه را در شوک فرو برد. چیزی نگذشت که خبرهای ضد و نقیض تمام شدند و محمد علی نجفی با اعتراف به قتل، شوک دیگری به همه داد. ماجرا اما همینجا تمام نشد. شوک بزرگتری در راه بود. صدا و سیمای جمهوری اسلامی با گزارش های فی الفور خود چنان همه را مبهوت کرد که هنوز در این بهت بسیاری مانده اند.

جدای از مسائل حقوقی مطرح و حاشیه های پیرامون این که میترا استاد عصر آن روز چه ها داشته برای گفتن که مرگ او را رقم زده یا سرعت پردازش رسانه های داخلی، خود این گزارش ها موضوع بحث من اند.

در کمال خونسردی قاتلی چای می نوشد، پلیس در برابر او به نشانه ی احترام خم می شود. انگار یک جلسه ی اداری است. طوری به هم دست می دهند انگار قراردادی امضا شده است. طوری کلمات ادا می شود انگار نه انگار قتلی اتفاق افتاده. خبرنگاری تیرهای اسلحه ای را می شمرد که با آن چند ساعت قبل کسی را کشته اند و گزارشگر از این می گوید که گویا فلان و فلان آقای نجفی را مجبور به این کار کرده اند. همه چیز در عین خونسردی! نمایش زنده ای که آدم نمی داند در برابر آن بخندد، گریه کند یا بترسد.

محمد علی نجفی سیاستمداری دیرینه در جمهوری اسلامی بود. از وزارت آموزش پروش و علوم در دهه شصت تا شهرداری تهران در دهه نود. از این قتل ها یا ترورهای خانوادگی در جمهوری اسلامی بی سابقه نیست اما نوع پوشش رسانه های دولتی جمهوری اسلامی است که این حادثه را برجسته می سازد. این قتل هر دلیلی داشت با این نوع پوشش سوال ها بیشتر شده اند. وقتی همه از این شوک در آمدند قطعا تا مدتی تردیدها و پرسش ها باقی خواهند ماند. این عجله برای چه بود؟ در حالی که خود نجفی در یادداشتی از ترسش برای افشا شدن چیزهایی تلویحا گفته بود این همه تاکید بر شخصی، روانی و خانوادگی بودن ماجرا برای چیست و سوال های بسیار دیگر. به سیاق معمول اما نباید چندان امیدوار بود که این گره ها باز گردند، با گذشت زمان هیچ معمایی در جمهوری اسلامی حل نمی شود؛ با گذشت زمان تنها ابعاد شرم آور دیگری به آن اضافه خواهد شد.

جمهوری اسلامی ماهیتی نمایشی دارد. محمد علی نجفی اما از فرزندان تحصیل کرده و کم حاشیه ی این نظام بود. مردی که تا همین یک سال پیش امید اول اصلاح طلب ها برای در دست گرفتن نبض پایتخت بود. مردی که قرار بود آبروی تازه ای برای اصلاح طلب ها بخرد. تا همین پارسال. حتی تا همین دیروز. محمد علی نجفی اما حالا شاید نشانی علنی از یک فروپاشی درونی باشد. یک بی چارگی مطلق. یک باخت تمام عیار. یک بازنده ی بی شرم مضحک.

به لطف خونسردی قاتل حالا تقریبا همه همه ی ماجرای قتل دیروز را به جزییات می دانند. این نظام اما همه ی فرزندان خودش را، هر یک به طریقی، در عین خونسردی، بلعیده است. همراه با آن ها بسیاری بخت برگشتگان همچون میترا استاد نیز قربانی شده اند. رفتار صدا و سیما هیچ که نداشت حداقل سمت انگشت اتهام را وسیع تر کرد.حال باید از سیستمی گفت که عادی سازی جنایت و نمایش مضحکه وار همه چیز از دستاوردهای چهل ساله ی آن است. به گزارش های اخیر نباید خندید و نباید حتی زیادی متاثر شد. تنها باید ترسید! از این چهره ی عریان شده. از این وضعیتی که هر چیزی در آن پوشالی است و از نظامی که همه ی فرزندان خلف و ناخلف خودش را می بلعد. همراه با آن ها بسیاری دیگر را نیز!