این روزها و جای خالی جلال و فتانه

(✍ اجلال قوامی)

 این روزها کسی از “صبری گل فروش”شهر ما خبری دارد؟ بانوی ۷۶ ساله، سالهاست که بر رخسارش رنگ و رنج تنهایی سایه افکنده و تنها مونس او خاطرات سالهای دور است.

“فتانه ولیدی” آن دختر زیبا روی خوش صدا با آن قد رعنایش با “صبری گل فروش” گل کرد.زلالی صدایش به دل همه می نشست و خیال را به باغ ارغوان پرواز می داد.”فتانه در این ۴۰ سال در سکوت بوده است.با عزلت نشینی خو گرفته و رنجهای ناگفته اش را با پک‌ زدن سیگار دود می کند و باز انبانی از غم در او هست و دود نمی شود.این روزها چقد دلتنگ فتانه ایم و صبری گل فروشش.آیا فتانه ی سنه ی اردلان برای ما مشاهیر نبود.نه نامی از او بود و نه نشانی‌. او برای ما مشاهیر است و هنوز صدایش بوی تازگی می دهد.

ناخدای شعر کوردی است و در آن نمی توان تردید کرد.جلال ملکشاه دردانه ی زمانه.قامتش گرچه خمیده اما باورش همچنان استوار‌.شعرهایش مشحون از زندگی و آزادی است.آرمانش عدالت است و برای ملت اش همچنان می سراید،”آزادی”.

جلال ۶۸ سال عمرش سر بنهاده به پای آزادی.این واژه در اشعارش موج می زند و هنوز برای جلال شعر کوردی دغدغه است.این روزها جای او هم خالی است و هر چند مشاهیر نخوانندش اما برای ملت مشاهیر است.