آمازون و قره‌ داغ، قربانیان نابخرادانه سیاست مداران مرکزگرای حکومت ها

دو آتش سوزی در دوشکل مختلف و با پوشش خبری متفاوت در شبکه های اجتماعی قابل ردیابی است.

یکی آتش سوزی گسترده در جنگل های آمازون با پوشش خبری قابل توجه به شکلی که مقامات رسمی کشورها از جمله رئیس جمهوری فرانسه است که به این مسئله واکنش نشان داد و منجر به دعوای لفظی میان بولسونارو و مکرون شد.

از سوی دیگر آتش سوزی نسبتا وسیع درجنگل های قره داغ در آذربایجان ایران که رسانه ها در پوشش این خبر کم کاری کردند و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر آن بیشتر از تلاش برای خاموش کردنش به چشم آمد.

در مورد آمازون، مکرون با انتشارتصویری که مربوط به آتش سوزی سال‌های گذشته است نوشت که «خانه مان در حال سوختن است» و بولسونارو رئیس جمهوری راستگرای برزیل در توئیتی پاسخ داد که حرف های مکرون «دخالت در امور داخلی برزیل است» و مکرون تلاش دارد از حساس کردن موضوع منفعت سیاسی ببرد.

جالب است که هر دو این مقامات سیاسی از مواضعی متفاوت هیچ تلاش موثری برای محیط زیست نکرده اند و هر دو هنوز به اشکال مختلف در یک رویکرد ناسیونالیستی تنفس می کنند.

در واقع یک موضوع فرا مرزی به نام تغییرات اقلیمی که مرز نمی شناسد و ناسیونالیسم سرش نمی شود بواسطه تفکر ناسیونالیستی بشر غیر قابل حل به نظر می رسد.

بعد از این همه جنگ های خانمانسوز هنوز زود است که بشر بفهمد «مرز» چه بلایی سرش آورد و اکنون نیز منتظر است تا چه بلاهای دیگری بر سرش بیاورد.

از سوی دیگر «قره داغ» را می‌ببینیم که چون آذربایجان است برای رویکرد ناسیونالیسم مرکزگرای ایران که چشم هایش جز تهران نمی بیند، اهمیتی پیدا نمی کند. جنگل های قره داغ می سوزد در حالی که این منطقه فاصله ای با کشور آذربایجان و ارمنستان ندارد و چه کسی است که نداند تغییرات اقلیمی منتظر حل مسائل ناسیونالیستی نمی ماند و سوالی که باید مطرح شود مطرح نمی شود که چرا همکاری منطقه ای برای تشکیل یگان های حفاظت محیط زیستی بین کشوری شکل نمی گیرد؟

متاسفانه ما ایرانیان، آشکارا گروگان ناسیونالیسم و مرز هستیم، گرفتار یکی از خطرناک ترین سازه های بشری که حتی می خواهد خطری که زیست بیولوژیک انسان را تهدید می کند در کنترل گزاره های دشمن ساز ناسیونالیستی نگه دارد.

آتش سوزی جنگل ها، مسئله آب، گرد و غبار، استفاده از آفت کش ها همانقدر گرفتار ناسیونالیسم است که مسئله زبان، خودمختاری، حق تعیین سرنوشت و دموکراسی.

متاسفانه تحقیقات مرتبط با ناسیونالیسم نشان می دهد که بحران ها تغذیه کننده ناسیونالیسم اند. حتی بحران اقلیمی که مرز نمی شناسد تاکنون تنها باعث گسترش ناسیونالیسم شده است. و ناسیونالیسم اجازه نمی دهد که ما راهی متفاوت برای این مسائل پیدا کنیم. لوییس فبینی در مقاله می نویسد که مهمترین پاسخ قانع کننده به ناسیونالیسم این است که از اشتباهات گذشته بپرهیزیم که مهمترین آن این است که نگذاریم جوامع در راستای طبقات و کلان ها قشربندی شوند. به هم ریختن نظم اجتماعی جوامع بویژه آنجایی که امتیازات طبقاتی و مافیایی و قبیله گی حکمرانند از اهمیت اساسی برخوردار است. و اینگونه است که می بینیم چگونه مسئله برابری است که همه جا فقدانش در حال تولید فاجعه است.

و البته آنچه جورج اورول در مقاله «یادداشت هایی درباره ناسیونالیسم» در ۱۹۴۵ گفته است، که تمرکز ناسیونالیسم بر رومانتیزه کردن گذشته است و مرتب از پیروزی و شکست حرف زدن. ببینید چرا سلطنت طلبان ایرانی می خواهند دوره پهلوی را باز گردانند، ببینید چگونه شیعه گرایان مذهبی می خواستند صدر اسلام راه بازسازی کنند.

هم سخن از پیروزی و افتخارات و هم سخن از شکست هر دو غذای غول گرسنه ناسیونالیسم است.